برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
مشکلات و سختی هایی که داشت
یعنی الان چه حسی داره ؟ خوشحاله یا پشیمون ؟
منکه واسش خوشحالم ، امیدوارم خودش هم خوشحال باشه از راهی
که انتخاب کرد
اگه انقدر راحت ابراز خوشحالی میکنم دلیلش سنگدل بودنم نیست
دلیلش اینه با تمام وجود درک میکردم روزایی که گذرونده بود و بازم
تمومی نداشت بدبختی ها
من تونستم یکمی خودم رو نجات بدم اما اون تا لحظه ی آخر گیر کرده
بود توی اون باتلاق و حتما تنها راهش همین بوده
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
گفتم خونم اونجاست
این چند شب رو هم مدام اصرار میکرد که من رو میرسونه چون هم
مسیر هستیم و شب و تاریکه اینطور بهتره و من هرشب به یه بهونه ای
پیچوندمش تا امشب که دیگه واقعا نمیدونستم چه دروغی بگم و مجبور
شدم راستش رو بهش بگم و گفتم که اونجا زندگی نمیکنم
امیدوارم دهن لق نباشه
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
سرد نمیکرد هوا رو
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی
نمیدونم خوشحالم از به دنیا اومدنم یا ناراحت
زندگی با کیفیتی نداشتم هیچوقت اما دروغ چرا ؛ یه روزایی هم بوده
که خوش بودم ، شاد بودم
پشیمونی های زیادی دارم تا به اینجا ولی دلم نمیخواد خیلی خودم رو
سرزنش کنم به خاطرشون
چون توی اون روزا بهترین تصمیم هایی بودن که میتونستم بگیرم
امیدوارم توی ۲۳ سال بعدی روزای بهتری در انتظارم باشه
برچسب:
نویسنده: محمد رجبی