خرید بک لینک
میدونی من فکر میکنم قسمت بیشتری از زندگیم که همیشه زشت و خسته کننده بوده و هست دلیلش اینه که واسه ی خیلی چیزای کوچیک که شاید به چشم دیگر ,ان نیاد حسرت میخورم و ساعت ها بهشون فکر میکنم که چرا من نمیتون

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

امشب یه نفر خودکشی کرد و فکر میکنم الان راحت و آزاده از هرچی

مشکلات و سختی هایی که داشت

یعنی الان چه حسی داره ؟ خوشحاله یا پشیمون ؟

منکه واسش خوشحالم ، امیدوارم خودش هم خوشحال باشه از راهی

که انتخاب کرد

اگه انقدر راحت ابراز خوشحالی میکنم دلیلش سنگدل بودنم نیست

دلیلش اینه با تمام وجود درک میکردم روزایی که گذرونده بود و بازم

تمومی نداشت بدبختی ها

من تونستم یکمی خودم رو نجات بدم اما اون تا لحظه ی آخر گیر کرده

بود توی اون باتلاق و حتما تنها راهش همین بوده

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

توی یه کافه مشغول به کار شدم و این چند روز وقتی میرسم خونه به قدری خستم که فقط غش میکنم سرمای شدیدی خوردم و میخوام پریود بشم و همه ی اینا باعث شده نتونم درست کار کنم و همش گند بزنم و فک کنم اولین حقوق

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

میدونی من اصن بلد نیستم خودم رو دوست , داشته باشم هرچی میگردم میبینم هیچ صفتی ندارم که بتونم به خاطرش اعتماد به نفس بگیرم و یکم حس خوبی نسبت به خودم داشته باشم . واسه ی همین همیشه دروغ میگم توی سطحی تر

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

یکی از بچه های کافه توی همون منطقه ای زندگی میکنه که من به دروغ

گفتم خونم اونجاست

این چند شب رو هم مدام اصرار میکرد که من رو میرسونه چون هم

مسیر هستیم و شب و تاریکه اینطور بهتره و من هرشب به یه بهونه ای

پیچوندمش تا امشب که دیگه واقعا نمیدونستم چه دروغی بگم و مجبور

شدم راستش رو بهش بگم و گفتم که اونجا زندگی نمیکنم

امیدوارم دهن لق نباشه

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

وقتی میرم کافه فقط لحظه شماری میکنم که کار تموم بشه و برگردم خونه و بخوابم اما همین که میرسم خونه خواب به چشمم نمیاد . دیشب هم نتونستم بخوابم و با چشمای قرمز و خسته رفتم سر کار امشب هم اگه نخوابم دیگه

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

ای کاش خدا یکمی به فکر اونایی که آبگرمکن ندارن هم بود و انقد

سرد نمیکرد هوا رو

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

۲۳ ساله شدم

نمیدونم خوشحالم از به دنیا اومدنم یا ناراحت

زندگی با کیفیتی نداشتم هیچوقت اما دروغ چرا ؛ یه روزایی هم بوده

که خوش بودم ، شاد بودم

پشیمونی های زیادی دارم تا به اینجا ولی دلم نمیخواد خیلی خودم رو

سرزنش کنم به خاطرشون

چون توی اون روزا بهترین تصمیم هایی بودن که میتونستم بگیرم

امیدوارم توی ۲۳ سال بعدی روزای بهتری در انتظارم باشه

برچسب: نویسنده: محمد رجبی تاريخ: جمعه 30 آذر 1397 ساعت: 3:25

صفحه بندی